یکم سلیقه لطفا - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 19:42
همین الان که با حالتی معذب نشسته ام دم کاناپه رو به رویم مادر آن پسر سوپری دل داده نشسته.با آن زیرپیراهنی که باهاش رفته بودم سالن و بونکبتش همه جا را گرفته و موهای ژولیده از اتاق بیرون آمدم.عینکم را هم نزدم تا قیافه اش را درست نبینم و از شباهتش با پسرش حالت تهوع نگیرم.خدایا لطفا به مردم چشم دل و عقل...
کشف چیز هایی که نمیدانست - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 19:42
I,m leaving kiosk میدانی چند شب آن را دوهزار بار گوش دادم؟ +قرار بود نزدیک غروب به سردبیر زنگ بزنم و درباره صفحه ورزشی و چند مصاحبه با او حرف بزنم.به خودم آمدم و دیدم بیست دقیقه است که جیشم را نگه داشته ام.کاش این پست را بخواند و بفهمد من خسته ام!خیلی من تسلیم این جاده ام
من قرار بود اینا رو توی دفترچه گل گلیه بنویسم؟! - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 19:42
برگه هدایت تحصیلی رو گرفتم.اول اولویت 12 رو زدم ریاضی.بعد خیالم راحت شد و به نسبت اینکه از کدوم رشته ها بیشتر بدم میاد از آخر به اول اولویت بندی کردم. امروز هم که پیشرفت تحصیلی سمپاد بود و کلید سوالات آزمون تو نوار های کاغذی زیر میز ها میچرخید.مراق
ستاره های کاذب - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 19:42
بعد یک دهه،پرسپولیس دهمین قهرمانیشو به دست آورد.خنده های همه از ته دل بود؛پسرها پابه پای پدرای قهرمان و دختر ها رو دوش اونها دور زمین میگشتند.وسط اون جشن مفصل یه چیزی انگار کم بود.دیگه اسمی از کاپیتان نوروزی یا اولادی در میون نبود.هانی نرفت وسط جشن؛ب
دردی که تو را قوی نکند...؟ - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 19:42
از عینکم بگویم.پنجشنبه که آمدم خانه از روی چشمم برش داشتم و خیلی مرتب با دستماش توی جعبه گذاشتمش و چپاندمش توی کشوی میز. از آدم ها بگویم.مامان و خاله و فامیل مسخره ام میکنند و از نظر مامان با این عینک زشت ترین دختر دنیا به نظر می رسم. از عهدم بگویم.ق
فال قهوه در لیوان کاغذی - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 19:42
لیوان کاغذی میسازم.نه که بیکار باشم. پنجره اتاق باز است.نه که هوا خیلی گرم باشد. صدای نخراشیده پسرهای محله می آید که عین نقل و نبات فحش های رکیک میدهند.نه که دعوایی درکار باشد. دلم میخواهد همین جا دنیا تمام شود.نه که پایان خوبی داشته باشد. از اینجا خ
حتی اگه یه تیکه از قلبم جا مونده باشه؟ - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 21:46
الان باید بروم جلوی آینه بزنم توی گوش خودم و بگویم:"تو چته بیشعور؟خری؟ها؟وقتی میبینی حتی براش مهم نیست کی هستی کی نیستی،وقتی که توی تمام پستا و نوشته هاش از سوسکایی که در طول روز میکشه تا مهم ترین اتفاقات قطب جنوب نوشته ولی تو حتی یه ذره از افکارش رو هم اشغال نکردی دیگه واسه چی موندی؟که بیشتر نقش هو
tea time - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 3:29
تو روز جهانی چای نسکافه خوردیم وقتیکه تو روز جهانی چای نسکافه خوردن مد نبود هه! هشتگ اون کیک و نوشابه من چی شد؟!
چیپسامو برگردون - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 3:29
تاحالا دوتا بسته چیپس با طعم پیتزا مخلوط رو تو اتوبوس جا گذاشتید؟ خدالعنتت کنه!اگه اسمت نمیومد رو گوشیم حواسم پرت نمیشد...
#اینجا_پاریس_نیست - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 3:29
عشق خر است و عاشق خر تر!منظورم این است که این کار در ایران خریت است.اینجا که عشق را در کتاب های دینی به دو دسته تقسیم بندی میکنند:1.عشق الهی(بین بنده و مادر)2.عشق مادری(بین مادر و فرزند خصوصا پسر اولی)و در پاورقی هم می آید که "اونی که مد نظر شماست هوسه.توبه کن و به دامان طبیعت برگرد!"طبیعت هم همینجا...
عنوان پستم نمیاد!چه اجباریه؟ - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 3:29
امتحانات ما هم مثل خودمان خیلی خاص است.دو هفته تمام بدون درنگ امتحان داریم.من هم مشکلات عدیده گوارشی ام را با خود بر جلسه امتحان می برم.اینی که می گویم واقعی واقعی است و گرنه واقعا کسی در دنیا هست که امتحان قرآنش را هم...؟حالا تاریخ بماند... گذشته از شوخی این امتحانات جوری رویم تاثیر منفی گذاشته که ...
ناله های سوخته - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 3:29
یادم نمی آید چند روز پیش،ولی حتماآفتابی بود؛آن روز کسی به من گفت دوستم دارد.بعدش رفت و لابه لای غبار خاطراتم نا پدید شد. حالا از همیشه بی قرار ترم.هیچ وقت فکرش را نمی کردم در یک روز نیمه ابری زمستان،وقتی همه بهت زده اند مورد هجوم خاطراتی قرار بگیرم که واقعا نمی دانم چه بوده اند.وقتی پلاسکو در آتش می...
نوبت می رسد به ما - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 3:29
از آدم ها متنفر شده ام.همه شان دزد هستند!آرامشم،لبخندم،خوشحالی ام،خوشبختی ام،خانواده ام،گلدان نارنجی روی میزم....همه شان در معرض خطر هستند.آن قدر به آدم ها بی اعتماد شده ام که همه دفترچه یادداشت هایم را ریخته ام توی کمدی و درش را قفل کرده ام.حتما می خواهند از راز هایی که دارم سواستفاده کنند.از همه آ...
چیزی بیشتر از دعوت - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 3:29
+من نمی توانم به سفر بروم.کاش سفر میتوانست به من بیاید! +فکر میکردم به کمی عروسی نیاز دارم.عروسی داریم و دلم میخواهد مالاریا بگیرم و راهی این عروسی کذایی نشوم.مزون لباس بگویم بهتر است البته.اینجوری مراسمات با منی که یک عمر رنج پوشیدن کمربند کشیده تا نیازی به بالا کشیدن شلوارش نداشته باشد در تداخل هس...
شادی با شین مشدد - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 3:29
باید از یک جایی گلیمم را بکشم این طرف تر و پرده ای رو به مردم بکشم.راستش این آدم ها مرا خسته کرده اند.بلندای فکرشان تنها تا فردا شام چی بخوریم یا از کی شروع به خونه تکونی بکنم و در شرایط ایده آل آخه کی میاد اون ایکپیری رو بگیره هست! ... مامان چپ و راست می رود و بر میگردد و یکهو میگوید آره میدونم همش...
یک پیام نا خوانده - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 3:29
Hamshahri Docharkhehu200f ۰:۰۰ (۱۰ ساعت قبل) به من سلام گفتوگویت در مجموع خوب بود، اما برای موارد بعدی یادت باشد که متنهایی مثل گزارش و گفتوگو نباید نثر شکسته داشته باشد و باید جملهها را کتابی و کامل بنویسی. شاد باشی دوچرخه کاش می توانستم خوشحالی ناشی از آن را با خودت در میان بگذارم.الان در اغما هست...
بیا راحت تمومش کنیم - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 3:29
همه چیز را که نه ولی بزرگترین رازی را که چهارسال نگذاشته بود راحت بخوابم فاش کردم.همه چیز را انداختم روی دوش مامان و حالا شب آرامی دارم.همراه با"گذشتن و رفتن و پیوستن"از بمرانی. +دیوانه ام و آهنگ های دیوانه آرامم میکنند.کاش کسی این را نفهمد ولی به این عقیده احترام بگذارد. +واقعا من چهار سال تمام را ...
چمچمالم - تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 15:02
الان مامان پرسید :خلیج فارس کجاست؟...خزائلی(!!!) من سرم را به سمتش پرت کردم.یعنی نشد که آرام برگردم و باچشم های باز نگاهش کنم و بگویم که همان رودی است که قبلا توی تهران بود و خشک شده دیگر. مامان گفت:اووووه...برو جوشونده بخور. من روی زمین خزیدم و رفتم طرف جعبه جوشونده ها.یکی را برداشتم و خواستم جوشون...
restart - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 12:56
سرم خیلی خیلی شلوغ است.آنقدر هم این زندگی نکبتی را دوست دارم که نگو! از همین زندگی هی شلوغ پردردسر که مجبورم برای اینکه هی وقت کم نیاورم همزمان هم درس بخوانم و هم مراقب باشم وقتی راننده ترمز میگیرد نروم توی شکم مرد چاق روبه رویی ام و هم سعی کنم از آهنگی که دارد پخش میشود لذت ببرم! حالا از اینجا هم خ...
خطر انقراض - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 13:40
حیواناتی اهلی:حیواناتی که در کنار ما زندگی میکنند,در کنترل ما هستند و به ما خدماتی ارائه می کنند. حیوانات وحشی:حیواناتی که در حیات وحش زندگی میکنند,از ما دوری میکنند و به خدمتی نمی کنند. ما از حیوانات وحشی می ترسیم,بدمان می آیدو تحت کنترل در آوردنشان برایمان افتخاری محسوب میشود<در صورتی که هیچ کس بخ...

برچسب‌های مرتبط

restart phone | restart iphone | restart pokemon go | restart iphone 7 | restart apache | restart fitbit charge hr | restart apple tv | restart apple watch | restart ipad | خطر انقراض الحيوانات