همه چیز را که نه ولی بزرگترین رازی را که چهارسال نگذاشته بود راحت بخوابم فاش کردم.همه چیز را انداختم روی دوش مامان و حالا شب آرامی دارم.همراه با"گذشتن و رفتن و پیوستن"از بمرانی.
+دیوانه ام و آهنگ های دیوانه آرامم میکنند.کاش کسی این را نفهمد ولی به این عقیده احترام بگذارد.
+واقعا من چهار سال تمام را توی رویا هایم زندگی میکردم؟بس است دیگر...اه!ببین..ببین این واقعیت زندگی ماست.
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی