خرید بک لینک

یادم نمی آید چند روز پیش،ولی حتماآفتابی بود؛آن روز کسی به من گفت دوستم دارد.بعدش رفت و لابه لای غبار خاطراتم نا پدید شد.

حالا از همیشه بی قرار ترم.هیچ وقت فکرش را نمی کردم در یک روز نیمه ابری زمستان،وقتی همه بهت زده اند مورد هجوم خاطراتی قرار بگیرم که واقعا نمی دانم چه بوده اند.وقتی پلاسکو در آتش می سوزد یادم می آید که روزی کسی دوستم داشت که حالا صدای ناله اش را از زیر آوار دود و آتش می شنوم.هیچ خبری نیست...فقط عذابی است که تا سرحد وجدان پیش آمده و آرزویی که می خواهد جسد هیچ مرد دلداده ای را از زیر آوار بیرون نکشند.

امروز من شبیه هیچوقت نیستم.از خودم می پرسم مگر می شود یک آتش نشان را دوست نداشت؟...و بیشتر گوش می دهم.

#فاتحه

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 3:29

صفحه بندی