خرید بک لینک
18 اسفند ماه 99 بود ؛غم دنیا روی دلم نشست. فکر سیسال پیش رو رو میکردم و خب تقریبا یادم رفته بود که چرا تصمیم گرفتم این مسیر رو انتخاب کنم. در نقطهای ایستاده بودم که دوستانم همگی طوری قدم بر میداشتن که تهش به مهاجرت ختم بشه؛ من کجا بودم؟ همون روز حکمم رو تحویل گرفتم. کارمند رسمی آزمایشی دولادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:00

اولین روز از بیست و یک سالگیام روی قله از من پرسید: خب برنامهت برای زندگی چیه؟ مکث کردم و گفتم: خب اول از همه میخوام زنده بمونم. احتمالا این حرف از من نیست. در چند ماه گذشته تقریبا هرروز مرگ را مطلوبتر دیدهبودم. اما یک لحظه خواستم که زنده باشم. یادم هست که سال قبل درست در روزهای انتخاب رشته داادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:00

روزی که به بیان آمدم بلاگفا نابود شده بود و انگار این سرویس دهنده داخلی حسابی برای کاربران وبلاگنویس دوستداشتنی بود و کاربری سادهتری هم داشت. آمدم و چند سالی نوشتم. دوستان زیادی از همین طریق پیدا کردم. اما متاسفانه به دلایل مختلفی که مهمترینشان ضعف وحشتناک بیان در پاسخگویی و پیگیری مشکلات کاربرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:00

فاطمه بهم گفته بود حشرات کوچک را از نزدیک نگاه کنم و برگ ها را لمس کنم.من تا همین چند روز پیش این کار را به تعویق انداختم؛باورش نداشتم.بعد در اولین تماس حقیقیام با دنیای خارج یک گل آفتابگردان را لمس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1399 ساعت: 11:22

یک قولهایی بهت داده بودم.نشد که بشه.این رو مینویسم که فکر نکنی یادم رفته.من تمام اون روزها رو یه جایی توی درز کلهم نگه داشتم.اومدم که بهت بگم لباسهات پیش منه.تا خورده و تمیز و بعضیاش هنوز خط تا داادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1399 ساعت: 11:22

بله.فکر میکنند رسالت ما گمراه کردن پسران سر _همیشه_ به مهر آنهاست.درست هم فکر میکنند.خود من توی تمام مهمانی ها زیرلباس شبم کیسهای دارم،سر زن ها که به ماسک لیمو گرم شد و آن طرف کارشناسان جمتیوی مسائادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 15 خرداد 1399 ساعت: 14:51

من بندۀ وبلاگهایی هستم که آرشیوشان یک جایی بین سالهای 86 تا 93متوقف شده.قالب وبلاگ پریده و عکس های آپلود شده هم دیگر قابل دسترسی نیست.نویسنده با یک اسم مستعار نوشته و در آخرین پستش هیچ خبری از رفتنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 15 خرداد 1399 ساعت: 14:51

اگر تلاشهای بدن برای جنگیدن با فشار روانی بی نتیجه بماند و فشار روانی ادامه یابد، فرد وارد مرحله فرسودگی میشود.بدن در این مرحله پارهپاره میشود؛یعنی شخص در حالت فرسودگی فرو میرود و در برابر امراض و بیماریها آسیبپذیر میشود. در مرحلهی فرسودگی گاهی صدمات جدی و جبران ناپذیری به بدن وارد میشود که ممکن است مرگ را به دنبال داشته باشد.

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 15 خرداد 1399 ساعت: 14:51

وقتی که وسط قدمهای خسته و ملالآلودمان به کوچهی جدیدی برمیخوریم،وقتی که بخاطر کنجکاوی زیاد من داخل کوچه میشویم،وقتی خانههای نسبتا روبهراهش را میبینیم یا وقتی وقتی در انتهای کوچه سالن مطالعهایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 15 خرداد 1399 ساعت: 14:51

قبل از سقوطروی تل بالشت ها و تشک ها نشسته ام.از بچگی این کار را دوست داشتم.هنوز حالا که ۱۸ سالهام...وای من که هنوز ۱۸ سالهام.چقدر روز مانده تا ۲۰ ساله شوم.چند سال تا ۲۵ و بعد ۳۰ ساله شدن!چقدر راهست هنوز.چقدر خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 7 ارديبهشت 1399 ساعت: 5:58

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 7 ارديبهشت 1399 ساعت: 5:58

امروز اتفاقی اپیزودی را از فرط بی حوصلگی پلی کرده بودم کنار دستم که حرف بزند و من تست بزنم.سکوت بدی بود خب.حامد صرافی زاده حرف هاش که تمام شد آهنگ رقص بهاری را پخش کرد.من یک لحظه سرم را بلند کردم به طادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 7 ارديبهشت 1399 ساعت: 5:58

دلم یک خانه میخواهد.یک خانه که هر وجبش مال خودم باشد.از لولای در هاش گرفته تا کاغذدیواری های بدرنگ قهوهایش که هیچ دوستشان ندارم.روی همه جایش حس مالکیت داشته باشم.با یک حس غروری بتوانم بگویم:دارم میروادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 7 ارديبهشت 1399 ساعت: 5:58

برای خانم سالی سلام.این نامه را اول انتهای دفترچه لغت ها یادداشت کردم.الان اینجا و بعد شاید ورقی پیدا کنم و منتقلش کنم.قصد دارم نامه را پیوست کتاب دشمن عزیز کنم.امیدوارم به ساحت شما جسارت نشود و یادداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 7 ارديبهشت 1399 ساعت: 5:58

به حق، چشمگیر ترین لحظه زندگی در سال 98 تا این لحظه همان صبح اردیبهشتی بود که نشسته بودم روی نیمکت چوبی.دقیقا روبه روی قیصریه نشسته بودیم.من نقاشی های نیم-سوخته و نیم-ساییده را واضح می دیدم و داشتم بلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 17:24

صفحه بندی