خرید بک لینک

سردبیر گفته که برو و از چند نویسنده گزارش تهیه کن.دارم توی اینترنت می گردم و باورم نمی شود الان شماره همه این نویسنده ها که روزگاری با چشم هایی پر اشک به عکسشان خیره می شدم و کتاب هایشان را بغل میکردم دارم و میتوانم بهشان زنگ بزنم و جیغ و داد کنم و از عشق و علاقه ام بهشان بگویم.البته خب خویشتن داری کار خوبی است!من هم باید خیلی محترمانه ازشان درخواست یک مصاحبه را بکنم.

یکدفعه یاد اولین مصاحبه ام افتادم.یک جور هایی به دست و پای تهمینه حدادی افتاده بودم و بدون هیچ(دقیقا هیج!) تمرین یا مطالعه قبلی روی نحوه مصاحبه یا گزارش نویسی و این چرت و پرت ها چند سوال برایش فرستادم که جوابشان را ایمیل کند.اول بهم گفت که کاری که دارم میکنم گزارش گرفتن نیست و مصاحبه است!بعدش سوالاتم را ویرایش کرد و گفت از کسی که میدانی برای چه سراغش رفته ای نباید بپرسی اسمت چیست و چکاره ای؟سپس به سوالاتم جواب داد و مانده ام که چطور آخرش فحشی چیزی ننوشت.البته خب احتمالا به کارکردن با بچه ها عادت داشت!

حالا که رفته ام و یکبار دیگر مصاحبه را مرور می کنم دلم به حال آن موقع اش می سوزد!چقدر صبور!چقدر خانم!حالا ایمیل بزنم و ازش معذرت خواهی کنم؟از آن جایی که یک دوره با مجله همکاری داشته احتمال اینکه برود و مصاحبه را بگذارد جلوی سردبیر خیلی خیلی زیاد است.خدا رحم کند!

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 21:25

صفحه بندی